|
پرستاران بادرود وبلاگی جالب،برای دانشجویان بادرودی محصل در دانشگاه های علوم پزشکی سراسر ایران
| ||
|
ولادت بی بی دو عالم خدیجه کبری حضرت فاطمه الزهرا (س) و روز مادر مبارکباد مادر ای پرواز نرم قاصدک مادر ای معنای عشق شاپرک ای تمام ناله هایت بی صدا مادر ای زیباترین شعر خدا روزت مبارک ای مادر تقدیم به همه مادران بخصوص مادر عزیز خودم [ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ] [ 14:31 ] [ ابراهیم فهیمی ]
ادامه ی " یادم باشد "ها را شما پیشنهاد بدهید تا در موفقیت دانشجویانی امثال من برای خدمت به خودتان دخیل باشید خدایی نکرده شاید روزی پرستار خودتان نیز شدیم. [ چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391 ] [ 13:14 ] [ محسن بخت پور ]
خوشا به سعادتتون:
برادر گرامی، اقای ابراهیم فهیمی و دوست عزیز، اقای سروش شفیعی (همکاران بنده در انجمن پرستاران بادرود)پیشاپیش سفرتان،انشا... که سفرتان مورد قبول درگاه احدیت قرار گیرد. در کنار دوست بودن به یاد دوست بودن هنر است ورنه هر شخصی به تنهایی کند هی یاد دوست سروده ی بنده به مناسبت این ایام(۲۸/۰۱/۱۳۹۱بخت پور)
[ دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391 ] [ 2:6 ] [ محسن بخت پور ]
خوشبختي ما در سه جمله است : تجربه از ديروز ، استفاده از امروز ، اميد به فردا
ادامه مطلب [ جمعه بیست و پنجم فروردین 1391 ] [ 11:55 ] [ ابراهیم فهیمی ]
مرد بادیه نشین ثروتمند و آرزوی اسب مرد فقیر
ادامه مطلب [ جمعه بیست و پنجم فروردین 1391 ] [ 11:7 ] [ ابراهیم فهیمی ]
یک دانشمند چینی در پژوهشی نشان میدهد که دوران قحطی بر تناسب جنسیتی زایمانها تاثیر میگذارد. او دادههای مربوط به زایمانهای دوران قحطی سال ۱۹۵۹ تا ۱۹۶۱ در کشور چین را مورد بررسی قرار داده است.
ادامه مطلب [ یکشنبه بیستم فروردین 1391 ] [ 13:3 ] [ سروش شفیعی ]
[ شنبه نوزدهم فروردین 1391 ] [ 13:0 ] [ سروش شفیعی ]
![]() پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: خداوند نور حضرت فاطمه سلام الله علیها را پیش از آفرینش زمین و آسمانها آفرید. عرض شد: یا رسولالله! مگر حضرت فاطمه علیهاالسلام از جنس آدمیان نیست؟ فرمود: او حور است در قالب آدمیان. خداوند نور وی را در صُلب آدم به ودیعه گذاشت و از صلب من بیرون آورد، هر گاه شوق بهشت میکنم، فاطمه را میبوسم. [ پنجشنبه هفدهم فروردین 1391 ] [ 23:18 ] [ محسن بخت پور ]
چه دعايي كنمت بهتر از اين ، كه كنار پسر فاطمه هنگام اذان ؛ سحر جمعه اي از اين ايام ، پشت ديوار بقيع قامتت قد بكشد ، به دو ركعت نمازي كه نثارحرم و گنبد برپاشده حضرت زهرا بكني... التماس دعا [ پنجشنبه هفدهم فروردین 1391 ] [ 23:11 ] [ محسن بخت پور ]
[ شنبه دوازدهم فروردین 1391 ] [ 12:48 ] [ ابراهیم فهیمی ]
تقدیم به همه ی پرستارای عزیز و صبور و ...
خسته نباشی پرستار! لبخندهایتان، بوی گل های سرخ را در هوا می پراکند. همیشه چشمانی منتظر، بر در خیره اند تا تو با لباسی سپید، از راه برسی و لبخندهایت را تعارفشان کنی. همیشه در دستانت دوا می آوری و بر لبانت ذکر شفا. آرامش، زیباترین هدیه ای است که به چشم های نگران دردمندان می دهی. روز و شبت را یکی کرده ای تا زخم های هم نوعانت را التیام ببخشی و مهربانی ات را مهرم زخم هایشان کنی. خواب را بر خویش حرام کرده ای تا بیمارانت آرام بخواند. همیشه با چشم هایت حرف می زنی تا مبادا کلمات، آرامش دلخواه بیماران را به هم بزند! همیشه در صدای قدم هایت موجی از شوق است که در چشم دلتنگ هایی که بر تخت های بیمارستان خوابیده اند، موج می زند. آرام و قرار نداری تا مبادا یکی از این همه عزیزانی که پرستاری شان می کنی، ناآرام شود! صدای پایت، آشناترین صدایی است که بیماران می شناسند. راهروهای بیمارستان، بوی امیدواری تو را می فهمند؛ بوی امیدواری که در شتاب قدم هایت موج می زند. تمام پرنده های زخمی را مرهم می کنی تا آسمان پرواز را فراموش نکند. همیشه بر تمام زخم ها مرهم می شوی، با مردم همدم. هم بار غم مردم را می کشی و هم مرهم زخم هایشان می شوی و هم محرم اسرارشان. زندگی و شادی را توأمان و پیشکش تمام همراهان منتظر می کنی که در راهروی انتظار، با قلب هایی آکنده از امید، قدم می زنند. خسته نباشی پرستار! خسته نباشی سنگ صبور! لبخندهای شفا یافته گان، پیشکش زحمات بی پایانت! همیشه شاد باشی و خستگی ناپذیر!
فرشته صبور آفتاب چشمت که بر اتاق می تابد، سلول های بیمار پنجره ها جان می گیرند. صدای گام هایت، سمفونی سلامت است. با نفس های مهربان تو است که ضربان عاصی این همه قلب مجروح، به آرامش می رسد. سرانگشتان سبزت، غرور باغ های زمین است. تو از عشیره همان زن بزرگی که اسیران داغ دیده دشت بلا را به پرستاری ایستاد. طنین آبی کلامت، مویرگ های دردمند را زندگی می بخشد. ای فرشته صبور! اگر تو نباشی، نوازش کدام دست، پیشانی های تب دارمان را با خنکای رودها آشتی می دهد؟ اگر تو نباشی، ترانه کدام رهگذر، کوچه غمگین زخم هامان را روشن می کند؟ بی تو این همه بغض مچاله، رهسپار کدام دریا، ناله هایش را مرور کند؟ روح وسیعت، آسمان ها را به تقدیس می خواند. خورشید، ادامه لبخند تو است که بر ابرهای کسالت پاشیده ای. راه می افتی سمت آوازهای رنگین کمان و آسمان را از هر چه بغض، خالی می کنی. شانه های خستگی ناپذیرت، آشیانه پرندگان پر شکسته است. باران بهاری، که خاک از خاطره ات کمر راست می کند! شانه به شانه کوه، غمناله های دردمندان را به دوش می کشی. قانون دستانت یاری است و دستگیری. شب های تار پراضطراب بیماران از فروغ چشمان همیشه بیدارت روشن است. عبور از این ثانیه های سخت، همت بی دریغ تو را می طلبد. تو آن ستاره ای که در مقابلت، شمشیر هر چه تاریکی، غلاف می شود. آینه ها به نام نامی ات سکه می زنند و زمستان از نفس های گرمت به زانو در می آید. از راه می رسی، آغاز می شوی و به سلطنت ابرهای بیمار، با تقدیر روشن آفتاب پایان می دهی. ادامه مطلب [ سه شنبه هشتم فروردین 1391 ] [ 19:35 ] [ محسن بخت پور ]
[ سه شنبه هشتم فروردین 1391 ] [ 14:27 ] [ ابراهیم فهیمی ]
|
||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||